مریم  نام یک  زن زاهدانی  است که مادر سه فرزند است و در خانه اش بر اثر  سرمازدگی  جان سپرده است.​

 

 

 

 

شناسنامه و نفت و سرما! این ها شاید برای ما واژه های بی ربط باشند که پشت سر هم ردیف شده اند اما برای زاغه نشینان زاهدانی این بی ربط ها مثلثی را می سازد که در حیطه آن تمام زندگی شان خلاصه می شود.

برای آنها که نسل در نسل شناسنامه ندارند،نمی توانند سهمیه نفت بگیرند و با رسیدن اولین سوز سرما دست و پنجه نرم کردنشان با تیر کشیدن استخوان هایشان آغاز می شود.اما ماجرای این دغدغه مثلثی با  سرمازدگی  منجر به مرگ مریم رنگ فاجعه به خود گرفت.

 

نیکوکاران به زاغه نشینان بی شناسنامه نفت می رسانند

زهرا مشتاق نام یک نیکوکار و فعالی اجتماعی است که می گوید مریم و مریم ها را از نزدیک می شناخته است.او در انجمن خیریه ای فعالیت دارد که یکی از اقدامات آنها رساندن نفت به زاغه نشینان بی شناسنامه است.

زهرا مشتاق با خبرنگار رکنا،توضیحات خود را در مورد مرگ  زن زاهدانی  اینطور آغاز کرد:«در شهر زاهدان حاشیه وسیعی وجود دارد و مردم زیادی حاشیه نشین هستند.معروف ترین بخش های حاشیه نشین زاهدان شیرآباد،دایی آباد و رسالت نام دارند.به جز اتباع و مهاجران،تعداد زیادی از حاشیه نشینان ایرانیان فاقد شناسنامه هستند.بنابراین یارانه ای دریافت نمی کنند و منبع درآمد مفید و موثری هم ندارند.»

مشتاق در مورد علت بی شناسنامه بودن این خانواده اینطور توضیح داد:«ایرانیان فاقد شناسنامه زیادی در سراسر کشور داریم که بیشتر آنها در سیستان و بلوچستان زندگی می کنند.اخذ شناسنامه برای این خانواده مسیر ساده ای نیست.اغلب این خانواده ها در روستاهای دورافتاده زندگی می کردند و نسل در نسل بی شناسنامه بوده اند.حالا که به دلیل خشکسالی یا مشکل اشتغال به شهرها مهاجرت کرده اند بافت حاشیه نشین وسیعی را تشکیل داده اند.با توجه به زاد و ولد زیاد بلوچ ها تعداد ایرانیان بی شناسنامه این منطقه هر روز بیشتر شده است و جمعیت زیادی بی شناسنامه را تشکیل داده اند.در زمان استانداری آقای اوسط هاشمی که استاندئار پیشین سیستان بلوچستان در یک شهر مرزی کوچک برای 23 هزار نفر شناسنامه صادر شد.اما در کل استان سیستان و بلوچستان این تعداد خیلی زیاد است که شورای تامین نقش اصلی در صدور شناسنامه را دارد.»

زهرا مشتاق در ادامه در مورد فعالیت های نیکوکارانه شان اینطور توضیح داد:«ما گروهی به نام نیکوکاران ایران زمین داریم که در این گروه جامعه هدف روستاییان مناطق دوردست هستند که در سیستان بلوچستان،جنوب و شرق کرمان،استان هرمزگان و استان های خراسان جنوبی و خراسان شمالی و خراسان رضوی زندگی می کنند.از جمله فعالیت های ما این است که در فصل زمستان برای حاشیه نشینان شهر زاهدان نفت می بریم.آنها ساکن خانه های محقری هستند که فاقد برق است.آنها از رشته سیم هایی که از چراغ برق خیابان می کشند برق می گیرند که خیلی نوسان دارند.بنابراین نمی توانند از برق استفاده کنند و قدرت خرید بخاری برقی ندارند.اگر هم بخاری برقی بخرند توان پرداخت هزینه قبض برق را ندارند.بنابراین تنها یک راه برای گرمایش باقی می ماند که آن هم استفاده از بخاری نفتی است.نفت سهمیه ای است و کسانی که شناسنامه دارند سهمیه نفت هم دارند اما کسانی که فاقد شناسنامه هستند سهمیه نفت هم ندارند و باید نفت را آزاد خریداری کنند.با توجه به اینکه هر 20 لیتر نفت برایشان حدود 85 هزار تومان آب می خورد،که این افراد توان خرید نفت را هم ندارند چرا که آنها فقیر هستند و بچه هایشان کودک کار هستند.»

 

ماجرای مرگ  زن زاهدانی  از سرما چه بود؟

زهرا مشتاق بعد از این توضیح در مورد ماجرای مرگ  زن زاهدانی  که از سرمازدگی جان سپرد اینطور توضیح داد:«شبی که مریم فوت کرد دمای درجه زاهدان 9 درجه زیر صفر بود.شب قبل دوستان من در حال توزیع نفت بین حاشیه نشینان بودند که وقتی به نزدیکی خانه مریم رسیدند نفت تمام شد.شوهر مریم به دوستان من گفته بود که ما خیلی سردمان است و به او گفته بودند که فردا شب دوباره نفت می آوریم.شب بعد که نفت خریداری کرده و به خانه مریم رسیدند،هم زمان با دوستان ما شوهر او هم از راه رسید و او را صدا زد.مریم پاسخ نداد و همه نگران شدند.فکر کردند شاید او سکته کرده است.یکی از بچه ها می خواست نبض او را بگیرد که متوجه شد پیکر او خشک شده و ظاهرا چند ساعت از مرگش گذشته بود.چنین سرمایی را تجربه کرده بود که منجر به مرگش شد که این موضوع تائید شده است،همان موقع با اورژانس تماس گرفته شد و پیکر مریم را بردند.»

مشتاق در ادامه در مورد زندگی مریم گفت:«  زن زاهدانی   سه فرزند دارد که یکی از آنها که 13 ساله است در بهزیستی زندگی می کند.دو فرزند دیگرش کودک کار هستند و فرزندان مریم تا الان که سه روز از مرگ مادرشان می گذرد از مرگ او بی اطلاعند.آنها چند شب است در خیابان مشغول کارند و به خانه برنگشته اند.کودکان کار معمولا چند روزی در سطح شهر می مانند و شب ها در زیر پل یا آلونک های داخل شهر آتشی روشن می کنند و همان جا می خوابند چون تردد از سطح شهر به خانه شان در حاشیه شهر سخت است.»

در کلیپی که از شوهر مریم در فضای مجازی منتشر شده،دیده می شود که او با گریه پیکر همسرش را در آغوش گرفته و اشک می ریزد.

با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد