در چهاردهمین شب از ماه مبارک رمضان احسان علیخانی در چهاردهمین قسمت از ماه عسل  راز ازدواج نکردنش را فاش کرد.

پس از باز شدن دکور، یک زوج میانسال به همراه 6 مهمان دیگر در قاب کهکشانی «ماه عسل» جای گرفتند.
زوج میانسال با سن ٨٩ و ٩٤، هفتاد و دو سال در کنار هم عاشقانه زندگی می کردند.
 
این زوج میانسال، رمز موفقیت زندگی مشترکشان را در طی این ٧٢سال،  عشق بدون آلایش و تشریفات تلقی کردند و به همراه پسر و نوه شان به برنامه آمده بودند. نکته ی مهم دیگر اینکه مادر در سن ٨٩ سالگی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده بود.
مهمان بعدی، مرد ٧٤ ساله و کوهنورد بود که قله های زیادی چون دماوند و آرارات فتح کرده بود.
مهمان دیگر ماه عسل یک مرد ٨٤ ساله به همراه دو نوه اش بود، این  مرد میانسال با داشتن دو مدرک لیسانس در رشته فلسفه و علوم تربیتی همچنان در رشته حقوق به تحصیل می پرداخت.
یکی از نوه های او مشغول تحصیل در رشته پزشکی و دیگری دارای مدرک دیپلم بود. علیخانی به نوه ای که تحصیلات دیپلم داشت ، گفت :با داشتن چنین پدربزرگی چرا شما درس را ادامه ندادید، کمی از او یاد می گرفتید نوه ی پیرمرد در برابر صحبتهای علیخانی کمی سکوت کرد و بعد افزود:من به دلیل فوت پدرم مجبور بودم کار کنم. علیخانی از صحبت مهمان جا خورد و خجالت زده گفت:جواب دندان شکنی به من دادی.
بعد پخش آیتمی از جشن عروسی یک زوج ٩٢ و ٦٧ساله، مهمانان بعدی مشخص شدند، این زوج به همراه برخی از نوه ها و فرزندانشان بر روی صحنه ماه عسل حضور یافتند. حدود یک ماه از ازدواج این زوج میانسال می گذشت.
مادر ٦٧ساله که بیان زیبایی در طبع شعر داشت شروع به خواندن چند بیت شعر عاشقانه کرد. بعد علیخانی از او سوال کرد این شعر را برای همسرتان می خوانید؟ او گفت:نه برای شما می خوانم. علیخانی که شاید به بازخوردهای بعد از این امر فکر می کرد با تکان دادن سر به همراه لبخند گفت آخ آخ.
بعد یکی از مهمانان از علیخانی پرسید:چرا شما ازدواج نمی کنید؟ علیخانی پاسخ داد:ما گرفتار کار هستیم البته با دیدن این بزرگواران فهمیدیم ما تا سن ٩٢ سالگی برای ازدواج فرصت داریم.
احسان علیخانی مجری مشهور و توانمند تلویزیون میباشد که با اجرای برنامه ماه عسل طرفداران زیادی پیدا کرد. در ادامه گفتگوی خواندنی این مجری محبوب را میخوانید.

  بزرگترین رنج احسان علیخانی + تصاویر

برای من فوتبال خیلی جدی است. من جزو کسانی هستم که آرزو داشتم فوتبالیست شوم نه فقط در این اندازه که ممکن است خیلی ها در دوران نوجوانی آرزویش را داشته باشند ، من فوتبال را به صورت جدی بازی می کردم. در زمان دانشگاه به خاطر فوتبال بازی کردن چند بار پایم شکست و دکتری که زیرنظرش بودم به من گفت که تو مچ پایت به درد فوتبال روی چمن نمی خورد ، درمقایسه با قد بلندی که داری مچ پایت باریک است. برای همین چندین بار از ناحیه پا آسیب دیدم. حتی در یک مقطعی در نوجوانان پرسپولیس هم بازی کردم.

چه دوره ای؟

زمان آقای بیداریان . بعد رفتم سایپا ، دوره علی ابوطالب. اما همیشه، همزمان با فوتبال بازی کردن درسم را ادامه دادم. در دوران دانشگاه هم درسم خیلی خوب بود و فوتبال هم بازی می کردم. درس برایم در اولویت بود. حتی می توانم بگویم که اینقدر در زمان تحصیلم در دانشگاه تهران به درس نگاه جدی داشتم که مقداری از فضای فوتبال دور شدم. الان که دارم بیشتر فکر می کنم می بینم که برای من آن زمان مثلث زندگی ام این طوری بود که درس برایم پایه بود و یک ضلع فوتبال و ضلع دیگر وسوسه سینما و تصویر بود ؛ فیلم ساختن و دوربین دست گرفتن.

پرسپولیسی بودنت هم به خاطر مقطعی است که در نوجوانان این تیم بازی کردی؟

من دوتا پسرخاله دارم که باهم بازی می کردیم ؛ علیرضا و امیرحسام. دومی از من فقط یک ماه کوچکتر است و الان استاد دانشگاه است. من مطمئنم که اگر امیرحسام هم مثل من دچار مصدومیت نمی شد الان یکی از بهترین چپ های فوتبال ایران بود. اصلاً یکی از حسرت های خانواده ما این است که چرا امیرحسام فوتبالیست ملی نشد. ما سه تایی پرسپولیسی دوآتیشه بودیم و چندین سال تمام بازی های پرسپولیس را استادیوم می رفتیم. تصور می کنم خیلی از اتفاقات مهم پرسپولیس را از نزدیک دیده ام.

 

با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
کپی شد